نو امید نباش که تورا یار براند
اگر امروز براند نکه فردا نخواند
در اگر برتو ببندد مرو صبر کن آنجا
زپس صبر تو را او به سر صدر نشاند
آنکه قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
بکشد کشته ی خود را سپس آن را کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببین کین دم رحمان به کجاهات رساند
دل من در دوجهان گشت وصبالش به که ماند
هل خاموشی که شمس الحق تبریز از می همگان را
بچشاند
بچشاند...
+ نوشته شده توسط میثم محمد ابراهیمی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 و ساعت
14:57 |

